بررسي انواع ادبي
درباره‌ ناتورالیسم
فاطمه خلخالي‌استاد - ناتورالیسم یا طبیعت‌گرایی یا طبیعت‌باوری، در اصل اصطلاحی است که از فلسفه به ادبیات راه یافته است. در فلسفه براساس این اعتقاد «تمام پدیده‌های هستی» در طبیعت و در محدوده‌ي دانش علمی و تجربی‌ جای دارند و هیچ چیز در وراء ماده وجود ندارد. طبیعت‌گرایی در فلسفه قدیم به معنایی به کار می‌رفت که ماده‌گرایی و لذت‌جویی و هرگونه دین‌گریزی را در بر می‌گرفت. اظهارات فراوان و تعاریف لغت‌نامه‌ها در این زمان نشان می‌دهند که معنی اصلی «طبیعت‌گرایی» تا اوایل قرن نوزدهم همین بود.
تعداد مشاهده : 3736 مقالات ادبيات  شنبه، 15 تير 1387  10:20:43

فاطمه خلخالي‌استاد - از نويسندگان حوزه هنري خراسان رضوي

 

«ناتورالیسم یا طبیعت‌گرایی، اصطلاحی فریبنده است، زیرا بی‌درنگ نسبتی با «طبیعت» و «طبیعی بودن» را به ذهن می‌آورد و ما به آسانی و به طور مبهمی احساس می‌کنیم که حتی اگر معنی دقیق آن را ندانیم، حداقل می‌دانیم که اشاره آن به چیست. ولی هرچه با مثال‌های بیشتری از آن روبرو می‌شویم، بیشتر به دامنه وسیع آن و جوانب پیچیده‌اش پی‌می‌بریم»

 

تعریف:

ناتورالیسم یا طبیعت‌گرایی یا طبیعت‌باوری، در اصل اصطلاحی است که از فلسفه به ادبیات راه یافته است. در فلسفه براساس این اعتقاد «تمام پدیده‌های هستی» در طبیعت و در محدوده‌ي دانش علمی و تجربی‌ جای دارند و هیچ چیز در وراء ماده وجود ندارد. طبیعت‌گرایی در فلسفه قدیم به معنایی به کار می‌رفت که ماده‌گرایی و لذت‌جویی و هرگونه دین‌گریزی را در بر می‌گرفت. اظهارات فراوان و تعاریف لغت‌نامه‌ها در این زمان نشان می‌دهند که معنی اصلی «طبیعت‌گرایی» تا اوایل قرن نوزدهم همین بود.

سرانجام از هنرهای زیبا بود که این اصطلاح وارد نقد ادبی شد و وارد کننده‌ي آن بدون شک "زولا" بود که این کار را در پیش‌گفتار چاپ دوم رمان خودش «ترزراکن» (1867) انجام داد.

از نظر ادبی، ناتورالیسم دو معنی پیدا کرده است. نخست در مفهوم ساده‌ و عامیانه‌تر و عبارت بهتر در معنای واژگانی خود کاربرد یافته که مراد ازآن دوست داشتن طبیعت و مهرورزی نسبت بدان و احساس همدردی و علاقه و وابستگی و اظهار عشق به انواع مظاهر آن از قبیل: گل و گیاه، کوه و دشت، رود و پرندگان و ... بوده است، و این قبیل طبیعت‌گرایی به ویژه در کار شاعران در هر دوره‌ای امکان ظهور و بروز یافته است.

دوم در معنی و مفهوم دبستاني فکری و مکتبی ادبی مطرح شده است که بیشتر در بحث از مکتب ناتورالیسم باید این منظور را در نظر داشت. با این نگاه «رمان ناتورالیستی» رمانی است که می‌کوشد این نظر تازه درباره انسان را که او موجودی برگرفته از وراثت، محیط و فشارهای لحظه‌ها است با حداکثر عینی‌گرایی به نمایش بگذارد. بعضی معتقدند ناتورالیسم از خيلي جنبه‌ها شدت رئالیسم بود.

یکی از کوتاه‌ترین، ولو ناگزیر ناقص‌ترین تعریف‌های ناتورالیسم آن است که این مکتب را تلاشی برای به کار بستن یافته‌ها و روش‌های علمی قرن نوزدهم در ادبیات می‌دانند.

 

زمینه‌ها:

الف- زمینه‌های علمی: قرن نوزدهم در غرب، قرن تکامل علم، توسعه خودگرایی و در نتیجه توسعه صنعت، اختراعات و اکتشافات است. در سال 1859، داروین کتاب اصل انواع به وسیله انتخاب طبیعی را منتشر کرد – در رشد ناتورالیسم بی‌گمان نظریه داروین مهمترین عامل شکل دهنده است – تصور ناتورالیست‌ها از انسان آشكارا وابسته به تصویر داروینی از پیدایش انسان از حیوانات پست‌تر است.

برعکس آرمان‌پردازی رمانتیک‌ها درباره انسان، ناتورالیست‌ها تعهداً او را تا سطح حیوان پایین می‌آورند و از همه‌ي آمال متعالیش محروم می‌کنند. به این ترتیب به قول زولا، که نام یکی از رمان‌هایش - حیوان انسان‌نما- را می‌توان برچسبی توصیفی برای بسیاری از شخصیت‌های ناتورالیستی به شمار آورد، «انسان متافیزیکی» جای خود را به «انسان فیزیولوژیکی» می‌دهد.

تصور داروینی ناتورالیست‌ها از انسان به عواملی از منابع مختلف دیگر نیز تکیه داشت که آنها نیز خود غالباً مدیون داروین بودند. یکی از آنها نظریه وراثت بود که می‌توان آن را گونه‌ای از تکامل در قلمرو انسانی به شمار آورد.

در آیین ناتورالیستی، فرض بر این است که تقدیر گاهی از بیرون بر شخص تحمیل می‌شود. بنابراین قهرمان رمان ناتورالیستی بیشتر در اختیار شرایط است تا خودش. در واقع غالباً به نظر می‌رسد که اصلاً خودی ندارد. پس ناتورالیسم «بیشتر تاریخچه ارايه می‌دهد تا تراژدی به مفهوم کلاسیکش»

علم‌گرایی و در نتیجه صنعت‌گرایی به همه جا سرایت کرد، تا جایی‌که اهل ادب را نیز به وسوسه بهره‌مندی از چنین طرز تفکری برانگیخت. آن‌ها از خود ‌مي‌پرسیدند حال که با تکیه به روش علمی می‌توان چنین نتایج شگفتی را در عرصه زندگی به دست آورد، چرا نباید آن را در مورد ادبیات به‌کار گرفت؟

ب- زمینه‌های فلسفی: اگوست کنت (1798-1875) با بنیان‌گذاری فلسفه تحققی یا اثباتی (پوزیتیویسم) درست عکس تفکر کانت را پی گرفت. وی می‌گفت: اکنون زمان آن رسیده است که این اباطیل را به دور اندازیم. فلسفه با علم فرقی ندارد. اگوست کنت در مجموعه آثاری که از سال 1830 تا هنگام مرگش در 1857 منتشر کرد، پوزیتیویسم (اثبات گرایی) را شرح داد.

کنت می‌گوید: ما مثل دانشمندان «تنها به چیزی می‌توانیم پی ببریم که آن را مشاهده کرده یا منطقاً از مشاهداتمان استنتاج کرده باشیم. در واقع پوزیتیویسم تلاشی است برای علمی ساختن فلسفه و فهم علمی جهان.

با آن‌که کنت واضع جامعه‌شناسی بود و این رشته را تابع قوانین علمی کرده ولی هیچ کس به اندازه اسپنسر انگلیسی به جامعه‌شناسی خدمت نکرد. اسپنسر یعنی فیلسوف دوم (1798-1903) این قرن در مورد جامعه نیز بدان معتقد شد که تمام حرکات در جامعه مبتنی بر قاعده و قانون است. اسپنسر با علمی کردن جامعه‌شناسی باعث شد تمام نگرش‌ها نسبت به تحول انسان در چهار چوب علت و معلول‌ها بچرخد. نهضتی که وی پدید آورد در تمامی زمینه‌ها تأثیر خود را گذاشت حتی در ادبیات. چه منتقدان و مورخان ادبی و چه خالقان رمان‌ها سعی کردند به ادبیات نگاهی روشمندانه و علم‌گرایانه داشته باشند، و ناتورالیسم در ادبیات حاصل این تأثیر است.

ج- زمینه‌های اجتماعی: اگر مجموع شرایط حاکم بر قرن نوزدهم را چه در زمینه علمی، و چه در زمینه فلسفی خلاصه کنیم، می‌توان گفت قرن نوزدهم از سويی به افکار اگوست کنت تکیه داده بود که بیش از حد به عقل بها می‌داد، و از سوي دیگر متکی به فلسفه تکامل تدریجی داروین بود که تقریباً باور کلیسایی را می‌لرزاند، و هم به افکار بقای اسپنسر معتقد بود که جبری علمی، حیات اجتماعی را تعيین می‌کند و هم بر فرضیه لیبرالیسم مبتنی برخرد جان استوارت میل (1806-1873) تکیه داشت که به عقل و شعور و آزادی فردی بها می‌بخشید.

این تضاد و تناقض مابین پیشرفت صنعتی و فقر و فاقه‌ي عامه هرگز از دید نویسندگان دور نماند. با وجود این، در دوران شور و هیجان نفرت از افکار کانت و روی‌کرد به خردورزی و صنعت‌گرایی، ادبیات نیز بی‌تأثیر از آن نشد. «مارتینو» ارزیابی منصفانه‌ای دارد: «دوره کوتاهی از علاقه‌ي بیش از حد و گاهی ساده‌لوحانه‌ي اهل ادب به علم»

 

مشخصات داستان ناتورالیسم:

رمان ناتورالیستی روی هم رفته دارای تکنیک روایی صریح و حتی ملال‌آوری است، و به ندرت از قراردادهای قرن نوزدهم فاصله می‌گیرد. «تجربه‌گری» آن متوجه انسان است که همچون آزمایشی در یک آزمایشگاه علمی، روی او کار می‌شود. در نتیجه، محتوا مورد تأکید قرار می‌گیرد، و از شکل و شیوه غفلت می‌شود.

اکثر منتقدان از بی‌دقتی ناتورالیست‌ها در ساختمان و زبان ایراد گرفته‌اند، بدون توجه به آنکه این موارد اصلاً برای آنها اهمیت نداشت.

آنها به دنبال حقیقت بودند نه هنرنمایی؛ و معتقد بودند که رمان – یا درام- باید «برشی از زندگی» را نشان دهد، نه ترفندی ساخته و پرداخته را، به همین دلیل ناتورالیست‌ها بی‌شکلی رمان را که انعطاف‌پذیرترین نوع ادبی بود، ترحیح می‌دادند و به همین علت نیز رمان‌های آن‌ها معمولاً بی‌شکل و فاقد سبک مشخصی هستند، هر چند که این قاعده استثناهایی هم دارد. غالباً کشداری رمان ناتورالیستی، ناشی از میل پیگیری تکامل یک انسان از پیشینه‌اش تا گذر از میان تأثیرات محیط و شرایط است. و چون زندگی هیچ راه حل آسانی فراهم نمی‌کند، ما هم در رمان ناتورالیستی هیچ راه‌حلی نمی یابیم و چه بسا قهرمان‌هایی که پا در هوا رها می‌شوند تا به مبارزه بی‌پایان خود ادامه دهند.

از لحاظ موضوع، ناتورالیسم چه در رمان و چه در درام، همواره تصویرگر طبقات زحمت‌کش، و بدین سبب شعر تهیدستان به شمار آمده است. بی گمان ناتورالیست‌ها خواهان پرداختن به کل حیات بشری بودند و بر بینوایی زاغه‌نشینان اطراف کارخانه‌ها وقوف کامل داشتند. ناتورالیست‌ها بسیار بیشتر از گذشتگان خود به موضوع فقر و محرومیت و نکبت پرداختند.

اساساً نتیجه طبیعی ناتورالیسم ورود به میدان‌هایی است که خشم اخلاقيون را در می‌آورد. ناتورالیسم پای بند عرف و عادت و قراردادهای اخلاقی نیست. سخن گفتن از زشتی‌ها و فجایع و بی‌عدالتی‌که نخست با آثار دیکنز آغاز شده بود، ولی جامعه بورژوازی می‌خواست آن را نادیده بگیرد، در کار زولا به اوج خود رسید.

همین طرز فکر باعث شد تا ناتورالیست‌ها پای در عرصه‌هایی بگذارند که روزگاری اخلاق، ورود به آنها را ممنوع می‌دانست. به عبارت بهتر ادبیات پیش از ناتورالیسم، ادبیاتی با حیا و شرم‌آلود بود و اگر در چنین زمینه‌هایی وارد می‌شد، با زبانی عاطفی و احساسی و عاشقانه (حتی در انتخاب الفاظ) برخورد می‌کرد. ناتورالیسم این پوسته مودبانه و شرم‌آگین را شکافت و پای‌بندی‌های جامعه را نسبت به عرف‌ها و قراردادهای اخلاقی در هم ریخت. از جمله، عشق از آن هاله قدسی خود خارج شد و در چارچوب شیوه برخورد علمی، در بستر روابط جنسی و جسمانی معمولی مطرح گردید. یعنی یک‌نوع تجربه‌ي مشروع که نویسنده بیان می‌کرد.

بدلیل این‌که تکیه ناتورالیست‌ها روی انسان و در محیط اوست، توصیف محیط در آثار ناتورالیستی از اهمیت خاصی برخوردار است و نیز به همین علت غالباً «قهرمانی» به آن صورت در کار نیست. قهرمانی با تلقی علمی از داستان بیگانه است.

لحن حاکم بر کار، به لحن گزارش‌های خبری شباهت پیدا می‌کند، اشیاء از افکار مهمتر می‌شوند و شخصیت‌ها و رویدادها گویی از بیرون دیده می‌شوند، ولی ناتورالیست‌ها هر چقدر کوشیدند، در عمل نتوانستند این درجه از عینی‌گرایی علمی را حفظ کنند. دقیق‌تر بگوییم، راوی را نمی‌شد از رمان کنار گذاشت. البته او کمتر به صراحت درباره روایتش اظهارنظر می‌کند ولی در لحظه‌هایی صدای او شنیده می‌شود و البته او در انتخاب کلمات نیز حضور خود را نشان می‌دهد. در واقع غالباً صفت‌ها هستند که سطح عینی را می‌شکنند تا همدلی یا قضاوتی را بیان کنند. این ناتوانی از دستیابی به عینیت کامل جای خوشحالی داشت، چون گزارش‌های بی‌طرفانه خالی از احساس را چگونه می‌شد در زمره‌ي ادبیات گذاشت؟

نظریه ناتورالیستی در این مورد از یک تصور غلط آب می‌خورد، زیرا در عمل، تخیل فردی‌اي که شخص را هنرمند می‌سازد، ناچار بود ابراز وجود کند – و کرد- .

ناتورالیسم زبان محاوره را نخست در رمان و بعد در تئاتر وارد ادبیات کرد. نویسندگان ناتورالیسم می‌کوشیدند در نقل مکالمه هر کسی، همان جملات و تعبیراتی را بکار برند که خود او استعمال می‌کند. و این یکی از مهمترین جنبه‌های واقع‌گرایی ناتورالیست‌ها است که پس از برچیده شدن خود مکتب و از میان رفتن مؤسسان آن نیز در میان نویسندگان قرن بیستم روزبه‌روز رواج بیشتری پیدا می‌کند. به این ترتیب می‌توان زولا و پیروان او را اسلاف همه نویسندگان بزرگی شمرد که امروز زبان محاوره را در نوشته‌های خود به‌کار می‌برند.

بسیار پیش می‌آید که اثری – و در این مورد حتی نمایشنامه‌ای – صرفاً به این دلیل که موضوعش نسبتی با ناتورالیسم دارد، یعنی مثلاً درباره زاغه‌نشینی یا الکلیسم یا انحطاط جنسی است، «ناتورالیستی» نام می‌گیرد. ولی باید دانست که ناتورالیسم حقیقی در ادبیات، دست کم به همان اندازه که در گرو موضوع کار است، به روش کار نیز بر می‌گردد. ما تنها موقعی می‌توانیم از ناتورالیسم سخن بگوییم که نویسنده با عینی‌گرایی یک دانشمند تحلیل‌گر به موضوع بپردازد. البته این معیار، مشکلاتی هم به بار می‌آورده، ولی چاره‌ای جز پذیرفتن آن نداریم، زیرا تنها معیاری است که خود ناتورالیسم‌ها مطرح کرده‌‌اند.

 

گروه‌ها و نظریه‌ها:

فرانسه سرچشمه ناتورالیسم بود، البته این طبیعی بود. چون فرانسه (همراه با انگلستان) در دهه‌هاي زیادی از قرن نوزدهم خانه رئالیسم بود. پس این ادامه‌ي منطقی یک سنت بود. ناتورالیست‌های فرانسوی خود را نسل دوم رئالیست‌ها می‌دانستند و منتقدان بسیاری هم بر این تصور صحه نهاده‌اند. ناتورالیست‌ها بالزاک و فلوبر و به اندازه کمتری استاندال را پیشگامان مکتب خود می‌دانستند. به همان سان که فرانسه به عنوان سرچشمه ناتورالیسم مقام برتری داشت، در چارچوب ناتورالیسم فرانسوی – و تا فراسوی آن – نقش تعیین‌کننده را امیل زولا (1840-1902) داشت. سیطره او بر ناتورالیسم شاید در رهبری هیچ جنبش هنری دیگر نظیر نداشته باشد. تأثیر زولا بر ناتورالیست‌های فرانسوی حتی از نامی که به این مکتب دادند پیداست: گروه مدان، و مدان شهرکی نزدیک پاریس بود که زولا آنجا خانه‌ای خریده بود. اما گروه، نه در مدان بلکه در پاریس دور هم جمع شدند، چون زولا در پاریس زندگی می‌کرد و هر پنج‌شنبه میزبان آنها بود.

پس تقریباً کل بدنه‌ي ادبی ناتورالیسم در فرانسه از زولاست و گستره‌اش در این کشور حدود سی سال است (1867-1879) ناتورالیسم حتی با تعبیر ادبی خاص آن و صرف‌نظر از معانی فلسفی پیشینش در هیچ زمان مشخصی محدود نمی‌شود. در فرانسه اوج آن در دهه 1870 و اوایل دهه 1880 بود. در آلمان و ایتالیا، اندكي بعد از فرانسه پیدا شد. در انگلستان از سال‌های 1890 تا نخستین سال‌های قرن حاضر در تکاپو بود، و در آمریکا که بیشترین طول عمر را داشت، وجود پرشورش در سال‌های بین دو جنگ جهانی محسوس بود. به نوعی ناتورالیسم در فاصله‌ي بین سال 1867 که زولا ترز‌راکن را نوشت تا سال 1939 که جان‌استان یک خوشه‌های خشم را منتشر کرد، محصور است.

 

ظهور و سقوط ناتورالیسم:

ناتورالیسم از بطن رئالیسم پدید آمد، و برادران گنکور نخستین کسانی بودند که دیدگاه ناتورالیسم را مطرح کردند. اما اصول نظریات این مکتب به طور روشن‌تر در سال 1867 از طرف زولا در مقدمه ترز راکن تشریح شد.

بعضی فلوبر را غیرمستقیم بنیان‌گذار ناتورالیسم نامیده اند. به ویژه که گفته‌اند فلوبر در آثار هنری واقعاً می‌کوشید تا به عینیت دست یابد. هر چند خود فلوبر، هم از رئالیسم و هم از ناتورالیسم بیزار بود. از او نقل شده است که می‌گفت: گمان کرده‌‌اند که من دلباخته امر واقعم، حال آن‌که راستش از آن بیزارم. این رمان (مادام بواری) را از فرط نفرت از رئالیسم نوشتم. بنابراین حق این است که به ‌رغم وجود تشابهاتی با ناتورالیسم در آثار فلوبر یا بالزاک و حتی موپاسان، زولا را واضع و پیش برنده آن بدانیم، و اصل حیات این مکتب را در دوران آفرینش ادبی، به زولا محدود کنیم. با وجود این اگر وجود مشترکاتی از مکتب ناتورالیسم را در آثار دیگران جستجو کنیم، عمر مفید مکتب ناتورالیسم هفتاد و دو سال (1867-1939) خواهد بود.

یکی کردن هنر با علم، و تحمیل کردن روش علمی به هنرمند خلاق، قطعاً مسخره بود و همین نقص عمده کل نظریه را بی‌اعتبار می‌ساخت. اسباب اضمحلال ناتورالیسم را امکان‌پذیری احکام آن فراهم آورد. هر چند، زره منطق آن نیز کم سوراخ نداشت. این سخن مورد علاقه زولا که «هر اثربخشی از طبیعت است که از دریچه چشم طبيعی دیده می‌شود» بیش از مقداری که نظریه او می‌پذیرد، اجازه ذهنی‌گرایی می‌دهد. آزادی دادن به چشم مشاهده‌گر، در واقع به معنی دور شدن از مرام ناتورالیستی است و همین، پاشنه آشیل این نظریه از کار درآمد.

زولا هم در تشریح مکتب خود و هم در آثارش قصد داشت به جای آن‌که هنرمند باشد، پژوهشگر قلمداد شود، و همین آرزوی ناشدنی موجب سقوط ناتورالیسم شد. اگر زولا می‌گفت هنر پزشکی اکنون تبدیل به علم پزشکی شده، پس چرا نباید ادبیات از روش تجربی استفاده کند، دچار سوء تفاهم بزرگی شده بود و آن این‌که پزشکی از اصل هنر نبود، بلکه قرن‌ها به چشم هنرمندانه بدان می‌نگریستند. اگر به مکتب ناتورالیسم، تنها از دیدگاه ادبی ننگریم، خواهیم دید که در عرصه‌ي اجتماع فوایدی هم داشت. زیرا زولا با آثارش در عین حال که خوانندگان بورژوازی خویش را ناگزیر می‌ساخت تا با زندگی آشفته و نکبت‌بار طبقه‌ کارگر آشنا شوند، کارگران هوشمندی را نیز که به خواندن آثارش آغاز کرده بودند با وضع رقت‌بار طبقه‌ي خویش بیشتر آشنا می‌ساخت. این امر عواقب دیگری خواه اصلاح‌طلبانه یا ارتجاعی به دنبال داشت که به هر حال نه ادبی، بلکه سیاسی و اقتصادی بود. در واقع می‌توان ادعا کرد که ناتورالیست‌ها، با افشای اخلاقیات ریاکارانه و بیدادگری‌های اجتماعی، طلایه‌داران ادبیات متعهد قرن بیستم بودند.

به عنوان قلم آخر – و نه کوچکتر- ، از یاد نبریم كه از نظر ادبی تغییر جهت زبان را از زبان اعیان و اشراف، مؤدبانه و ادبی، تراش‌خورده و لطیف، منتخب و زیبا به زبان کوچه و بازار و مردم عام، غیراخلاقی و غیرادبی، محاوره‌ای و بی‌نزاکت باید از دست‌آوردهای ناتورالیسم شمرد.

یعنی مطابقت واقعی زبان با خاستگاه اجتماعی شخص در جامعه، ره‌آورد ناتورالیسم به عالم ادبیات است. ساده‌تر آن‌که ناتورالیسم، له شده‌ها و پا برهنه‌های جامعه را با زبان واقعی‌شان وارد ادبیات کرد.

 

 

منابع :

1-      آشنایی با مکتب‌های ادبی – دکتر منصور ثروت

2-      ناتورالیسم – لیلیان فورست و پیتراسکرین

3-      مکتب‌های ادبی – رضا سید حسینی

4-      برگ‌هایی از تاریخ ادبیات جهان – محمد رضا موحدی



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی